تبليغاتX
~*~غریبانه ولی آشنا~*~
حق چاپ و انتشار تمامی مطالب محفوظ می باشد.

«بسم الله الرحمن الرحیم»

يه عالمه چيز و شايدم ميز باشه که بايد بنويسم...

من حرف های ساده را دوست دارم

حرف هايی که طعم ِ فلسفه های کتابی ندارد

حرف هايی که کلمه های قلمبه سلمبه توش نباشه

جمله های کم ارتفاع ولی عمیق.

روحم خسته اس....کدر شده انگار روش یه کامیون خاکستر ریختن

خستگی های روحی، دوره ايه...اين بار البته زود به زود سراغم اومدن...

تا حدی که اگه کسی حرفی می زد، حتی قربون صدقه ام هم که می کردن،

 اشکم شُر شُر می ریخت پایین

تنهام...خیلی تنهام...

[--چرا پیدات نمی کنم آخه؟

هر چقدر می گذره احساس نیازم بهت بیشتر میشه..

فقط تو هستی که می فهمی منو....

پس هر چه زودتر بیا...خودتو نشون بده--]

 معمولاً [شايدم هميشه] نمی دونستم که چرا خسته ام...

اما اين بار می دونم...*

اما بازم نمی تونم خوب بیانش کنم چون خيلی عمیق هستن...

بايد يه کم بيام اين ورتر... بالاتر...و خوب به ماجرا نگاه کنم...

و یا شاید دیگرون باید بیان اون ورتر ..بالاتر تا بتونن به ماجرای من نگاه کنن...

من حس ميکنم تو را ميخواهم...

مقدارش را مطمئن نيستم...

یا بهتره بگم مقدارش را نمی دونم چون قابل بیان نیست.

لذت بودن با تو مثل گاز زدن

به يه سيب سبز خنک

تو يه روز تابستونیه...!

بهههههههه...!!!

قِر ِچـــچـــــــــــچ....**

 .

.

.

و همه گناه من پاهای کوچکی بود که کفش های تق تقی دوست داشت 

 !....!

*****

هر روز روزی ۲ بار بیش از ۳ ساعت شنا می کنم

می خوام امسال رو کم کنم...

می خوام رکوردم رو بشکونم...

می خوام بفهمن که اگه یه مدت نبودم دلیل بر این نیست که فکر کنن دیگه نیام مسابقات

می خوام رکورد کشوری رو دوباره بزنم...

می دونم رقیب زیاد دارم...مخصوصا با مدت غیبتی که من داشتم حتما زیادتر هم شده

ولی به قولاً خواستن توانستن است! نه؟!

پس دوباره مثل اون دفعه با کمک خدا می تونم...

انشالله(!!)

نمی خواین برام دعا کنین؟

 

 *--نتیجه ی ۶ ساعت در آب بودن!

**--صدای گاز زدن سیب بود

پ.ن ۱: بعد مدت ها نوشتن هم عجب دردسری هست واسه خودشا....!

پ.ن ۲: از همگی ممنون که تو این مدت به یادم بودن و حالم را پرسیده بودن.

پ.ن ۳: یادم رفت چی می خواستم بگم...!

پ.ن ۴: این یکی دیگه سر کاری بود...P: 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 16:34  توسط عاطفه  |