بسم الله الرحمن الرحیم

آنقدر خاطره وجود داره که حتی گذشت زمان هم آنها را از بین نخواهد برد
آن زمان که گریه کردم تو بودی که اشکهام را پاک کردی
و در طول این سال ها دستانم را در دستانت نگه داشتی
و تو هنوز مالک تمام وجود من هستی.
قبلا اسیر افکار نیرومندت بودم
و حالا در بند دنیایی که تو اینجا گذاشتی
صورتت...رویاهای شیرینم را تسخیرکرده
و صدات...تمام هوش و عقلم را دزدیده!
خیلی سعی کردم تا خودم را به نبودن تو عادت بدم
اما ...اما اگر چه هنوز با منی ، تنهای تنها مانده ام
این درد فرا تر از دردهای دیگر است
آنقدر خاطره وجود داره که حتی گذشت زمان هم آنها را از بین نخواهد برد
و تو هنوز مالک تمام وجود من هستی...عزیزم!
*~*~*~*~*~*
اول دی ماه، ماه رنگ نیلی...
به گلستان باغ دل مي روم،
گل هميشه سبز آرزو را مي يابم،
عصاره اميد را از دل عاشقش مي گيريم،
به سرزمين زندگي مي روم،
ريشه سبزترين زندگي را از خاك بيرون مي كشم،
به عرش الهي مي روم تبلور دوباره را از بارگاه لطف و كرمش بر مي دارم،
به ديار تنهايي مي روم به دياري كه تورا ندارم تا غم تمام وجودم را بگيرد و اشكم راهي شود، قطره اي از سيلاب اشكم را جدا مي كنم ........
عصاره اميد را ، ريشه سرسبز زندگي را ، تبلور دوباره را و قطره اشك را با هم مي آميزم و از آن جمله دوستت دارم را مي سازم
و اين زيباترين و لايق ترين هديه را با بوسه گرمي بنام عشق بتو مي دهم...
۰۰۰
*~*عزیزم تولدت مبارک*~*

شب یلدای همگی مبارک باشه!!

خوب بخوابید که دیگه طولانی تر از این گیرتون نمیادا..!!![]()
![]()
![]()
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم

به او گفتم خسته شدم از این همه گرفتاری ! از این همه انتظار!
گفت گرفتاری ها را با بردباری تحمل کن ،روح تو به آن نیاز دارد!
گفتم روح من خسته است .
گفت خستگی روحت را با عشق فراموش کن .
گفتم منظورت را نمی فهمم !
خندید و گفت خواهی فهمید .
گفتم کِی؟ دارم می بُرم!
گفت صبر داشته باش
امید داشته باش
...ساحل نزدیک است.
گفتم فکر کنم هیچ کس دیگه منو نمی فهمه جز خدا !
گفت چرا دروغ می گی؟ من برایت همیشه هستم و خواهم ماند.
گفتم...یا شاید خدا هم از من خسته شده...
گفت خدا هیچ وقت فراموشت نکرده و نخواهد کرد...اگر کرده بود الان نعمت زنده بودن را نداشتی!
لحظه ای ساکت شدم ...
گفتم راست می گی...!
جایی برای گله کردن نیست !
همه کوهها که نبایدهمیشه سبز باشند.....
همه آب ها که نباید همیشه روان باشند...
آسمان که همیشه صاف و آبی نیست
اگر همیشه این طور بود، اشکال داشت.
باید این جزر و مدها باشند تا خدا را...تا عشق را.... تا زندگی را درک کرد.
تازه ! گیرم که یکی آمد و گفت :گریه کردن قدقن !
می توان با خیال غربت آدم خوابید و گریست !
جایی برای گلایه نیست !

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک ولایت، حضرت امام رضا(ع)، ضامن آهو را به تمام شیعیان تبریک می گویم.
![]()
![]()
![]()
![]()
~*اللهم عجل لولیک الفرج*~
بسم الله الرحمن الرحیم
از بدو آمدنت همه چیز برایم جور دیگرست.
همه چیز رنگ و معنای دیگری یافته...
چشمانی که تا دیروز فقط حس دیدن داشت ، امروز گرامایشان به زندگی ام طراوت خاصی می بخشد...
حتی امروز عطر گلهای نرگس ، فقط یک بوی خوش نیست ، بلکه برایم عطر دلنشین نفسهایت را یاد آوری می کند...
و چه زیبا است این زیبایی هایی که تا دیروز برایم بی معنا بود...
از امروز همه چیز برایم معنی دار و زیباست...
همه ی تبسم های صادقانه ات ، همه نگاه های عاشقانه ات و همه ...
و چه زیبا ترست تو را داشتن و با تو بودن!!!
چه زیباست آن هنگام که احساس می کنم تو را داشتن یعنی همه چیز
و تورا کم داشتن یعنی هیچ چیز...!
و چه زیبا بود آن هنگام که با یک تبسم آکنده ازعشق معنای با من بودن را به من فهماندی...
آری اکنون تو با منی و من با تو!!!
هرچند دوری از نگاهم ...
هرچند شانه هایم جای خالی دستانت را احساس می کند...
هر چند هنوز وجودت را کم دارم...
اما بدان که لحضه هایم توام با یاد و خاطره ی توست!!!
چه شبها جاده را پر از گل می کردم تا که اگرتا صبح معجزه ای می شد و آمدی... جلوی
راهت گل ریزان باشد از عشق!
و چه روزها که از هر عابر سراغ باران می گیرم...
تو دوری از من ، اما فاصله من تا ما، همان حسرت باران است که بارها گفته ام...
من خودم را در تو گم کرده ام ، خودت هم خوب می دانی که در پی باران رفتنت بهانه است...
پس تا کی می خواهی باران را بهانه کنی؟؟؟
پس تا کی می خواهی این فاصله را حفظ کنی؟؟؟
درست است، فاصله ی کمی ست؛
اما باز فاصله است! و باز انتظار و باز دلتنگی...!
حس می کنم زبانم در حال خاموشیست و دستانم به لرزه افتاده اند؛
چشمانم رو به تاریکی است و دلم رو به روشنایی...
با آرامش یک کودک و به زلالی شب به خواب می روم و پا به عالم رویا می نهم؛
تا شاید لا اقل در آنجا مرا از ترس همیشگی ام رها سازی...
شاید...شاید که نه، امیدوارم که این آخرین تاریکی باشد...
در حالی که به خواب می روم، آخرین جمله را با صدایی سرشار از شوق این چنین بیان میکنم:
عزیزم ، هرجا که هستی دستان پر مهر حضرت عشق به همراهت...
