بسم الله الرحمن الرحیم
بگذار که ستاره ی شب بخت و نور افشانی کنه
بگذار آنگاه که ظلمت سایه اش فرو می ریزد ، قلبت از ریا دور شود!
تنها در جاده قدم بر می داری...
و چقدر...چقدر از وطن خود دور شده ای!
تاریکی آمده...
ایمان داشته باش که راهت را پیدا خواهی کرد
تاریکی سایه افکنده...
حالاست که پیمانی در درون تو جان می گیرد!
بگذار صدای سایه ها از تو دور شود
بگذار که سفر تو ، راهی برای روشن کردن این تاریکی شود
آنگاه که شب بر تو غلبه می کند،
بگذار برخیزی تا خورشید را پیدا کنی
آره...حالاست که پیمانی در درون تو جان می گیرد!
و ایمان داشته باش که راهت را پیدا خواهی کرد...!

در ضمن :

میلاد امام حسن مجتبی(ع) 


![]()
بر تمامی شیعیان مبارک باشه!!! ![]()
![]()
امام حسن المجتی(ع): فقر، حرص به هر چيز است...!
بسم الله الرحمن الرحیم
عشق من
مرا دریاب ... و دستم را بگیر
وقتی عشق ما تا این حد نیرومند هست ، چرا همچون غریبه ها رفتار می کنی؟
چرا بدون من پیش می روی؟
هر بار که می خواهم به پرواز در آیم ، سقوط می کنم...
و بدون بال هایم خود را چه کوچک می یابم!
محبوبم!
فکر می کنم نیازمند توام!
هر بار که تو را در خواب می بینم ، چهره ات رویایم را تسخیر می کند
گویی نیازمند تو هستم.
باور می کنم که تو هنوز اینجایی...
من چه کردم که تو اینگونه آسان از من می گذری؟
شاید مقصر من بودم...پس مرا ببخش!
می دانم که ضعف من باعث درد و رنج تو شد
و این شعر ، ترانه ی تاسف من است
هر شب دعا می کنم که چهره ات از خاطرم پاک گردد
ولی هر بار که می خواهم پرواز کنم، باز سقوط می کنم...
عزیزم!
با این همه هنوز نیازمند توام!

بسم الله الرحمن الرحیم

می خواهم از تو بگویم و از عشق...
اما نمی توانم...
عشق میوه ای است از فصل پنجم و من زندانی زندان تنگ چهار فصل زندگی...
می دانم در باغ وجود تو جز حیرت، طعم هیچ میوه ای را نخواهم چشید!
دلم به وسعت صحرا غمگین است،
به رسم دریا طوفانی
به حجم ابرها بارانی
من زمستانم، سرد و یخ زده
اگر تو بیایی
اگر تو بیایی و بمانی
من با تو...
بارانم، آفتابم، شورم، امیدم....!!

بسم الله الرحمن الرحیم


بسم الله الرحمن الرحیم
هزاران گل تو گلخونه نشسته
شقایق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنینم
به هیچ گلی به جز تو دل نبسته
ببین کوچ پرستو ها به سوته
سپیده آینه ای در روبه روته
همون عشقی که ما رو در به در کرد
برای توست که دشت پر از قشنگیست
تموم آسمون ها لاجورد یست
برای توست که رودخونه روونه
همینه تا افق رنگین کمونه
نبینم اشکی از چشمات بباره
کسی بر روی قلبت پا بذاره
بمیرم تا که اون روز را نبینم
تو چشمات نازنینم سایه ی غم
همه بهار و بعد از تو شناختن
شب یلدا رو از موی تو ساختن
همون ها که ستاره نام گرفتن
از رو چشمای تو الهام گرفتن
تو خورشیدی که شب رو می سوزونی
تو برکه رو به دریا می رسونی
به هر جا پا بذاری تو بهاره
کویر زیر قدم هات سبزه زاره
بذار منت به من ای بهترینم
تا مثل خاک به زیر پات بشینم
به در گاه خداوند من چه کردم
که از لطفش به من داد نازنینم!
